آمدم تا برای تو ناله کنم (شب پره)
-
تاریخ: 1404/9/26 ساعت: 9:41
آمدم تا برای تو ناله کنم (شب پره) آمدم تا برای تو ناله کنماز سیاهی و قدمت سرمااز نداری و خشم و فقر زمیناز ستم های رفته بر حواآمدم تا برای تو ناله کنمهیچ دانی کسی گرسنه خوابیده؟هیچ دانی که در همین سرماشاخه ای هم به باغ روئیده؟آمدم تا برای تو ناله کنمناله ای که آتش است بر قلبمناله ای که گر نگویم از آن...
ایستاده پشت میله ها (شب پره)
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 11:25
ایستاده پس پنجرهxad ی تنهاییمرد غمگین؛دل سپرده به نسیمو نگاه تر او همسخن ابر بهار؛چه بهاری؟همه ایام پر از بوی زمستان شده است؛چه امیدی به بهار، آن زمانی که دل گرم زمین یخ زده است؟چشمه ها خشکیده،رودها را چه بگویم که پر از بوی تعفن شده است.به چه دلخوش باشد؟ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰...
باز باران بارید (شب پره)
-
تاریخ: 1399/8/21 ساعت: 13:56
باز باران بارید خیس شد خاطره هایم بی تویاد آن روز بخیرزیر باران بودیمشانه در شانه ی هم، سر در راهیاد دارم که برایم از مهرچتر دل وا کردیحال اما ته این کوچه ی تاریک و حزینمن و باران ماندیم نوشته شده در پ
دوستانی دارم (شب پره)
-
تاریخ: 1399/8/21 ساعت: 13:56
دوستانی دارم از هر سوهمه انسان، همه خوبدوستانی دارم، پنجره خوبر لب چشمه ی چشمش چو دمی بنشینیخبر از خوب و بد و غفلت دنیا داریخبر از نرخ فزاینده ی ارزخبر از جنگ میان اوباشخبرِ لحظه ی دیدار پس از چندین س
چشم در راه بهاران (شب پره)
-
تاریخ: 1399/8/21 ساعت: 13:56
اگر مسکوت مانده آهِ غمگینِ پر از دردماگر تنها و محزونم،به تاریکیِ چشم انِ تو خو کردم،اگر در انتهایِ آسمانِ تارمرا ابری چنین بیتاب میxadگریدمیاندیش از غمِ پاییز و سرمایی که جان میxadگیرد از سبزهمیاندیش از س
امید بارانش (شب پره)
-
تاریخ: 1398/9/1 ساعت: 19:01
می نشینم به کنج خانه ی دلآخرین پناه خستگی امجام خونی به دست میگیرمتا بنوشم به دفع تشنگی ام خسته از آنچه در سرم دارمجاری ام رو به سوی پایانمسر به بالین قصه ها دارمقصه هایی به رنگ عصیانم ماهی ام تو کویر تفتیدهزورقی توی دست طوفانمراه امید بر دلم بستهسیل بعد از امید بارانم...
پای در راه (شب پره)
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 21:24
شب سرد است و زوزه ی گرگان خواب این گاو را برآشفته سگ این قصه مانده چشم به راه لیک چوپان قصه ام خفته گوسفندان اگر چه مضطربند سر به آغوش هم نهان کردند چشم در چشم یکدگر دارند به سکوت طویله خو کردند توی ذهنم پرنده ای هستم که شب از شب گذر تواند کرد میروم نور را ببر بکشم یک شب از این دیار ساکت و سرد کوه ن...
بخواه (شب پره)
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:35
قدحی باده و یک یار دلارام بخواه بوسه بر درج عقیق و لب دلخواه بخواه لذتی نیست به اندوه و غم فرغت یار گوشه ی امن گزین، سایه آن ماه بخواه زاهد و زهد ریایی، غم و تکفیر و نفاق آنچه نهی است بکن، لذت گهگاه بخواه عمر کوتاه و به تعجیل اجل در پی ما زندگی کن به خوشی، یاور همراه بخواه نوشته شده در سه شنبه شانزد...
نگار من (شب پره)
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:06
چنان مستم به بوی تو، که غمهایم برفت از یاد چنان چون برگ پاییزی که میریزد به راه باد تو مولود زمستانی، سفید و پاک و بی رنگی نوید رویشی در من در این دنیای بی برگی کنار تو بهارم من، بهاری دلخوش و سرشاد نگار مهربان من، مرا هرگز مبر از یاد
سرور (شب پره)
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:06
به یک جرعه می قلب غمگین من ز غمهای گیتی چو آزاد شد برای دل تنگ این همگنان غزلهای تازه چو دمساز شد یکی گفت ما را که ای همنواز برایم ز هستی ترانه بساز که شاید بدین مرهم دلفریب دمی عمر را سر کنم در شکیب بدو گفتم ای نازنین یار من به شادی و غم یار و غمخوار من چه گویم ز هستی که این دلفریب بگیرد ز ما کام ر...
دخترک احساس من (شب پره)
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:06
زنده به گورت کردم دخترک زیبای احساس من و مردانه به قبرت گریستم زمانی که دیگر نباید عاشق می بودم از آن لحظه هر سال بر مزارت مردم و تو را دیدم که هنوز به جنونم مادرانه می خندی...
دلچسب (شب پره)
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:06
زندگی، اشک و فغانیست، ولی دلچسب است عاشقی، بار گرانیست، ولی دلچسب است جام مینایی می غرق به خون است و جنون شرب خمر و الکل مایه ی ننگ است، ولی دلچسب است رقص و شادی و طرب دوست ندارد یزدان گرچه نهی است در اسلام، ولی دلچسب است بوسه ای می طلبی، قیمت جانت خواهند جان عزیز است، ولی بوسه به تو دلچسب است من به...
یک لحظه امید (شب پره)
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:06
غمی پنهان به شکل عکس میان بغچه پیچیده میان رفتن و کوچش هزاران بیم و تردیده وفا کرده به نامردا، تو دوستا بی وفا دیده صبوری کرده تلخی رو، گل صلح و صفا چیده کتک خوره، ستم دیده، ولی از جا نجنبیده حالا اما دل تنگش پی یک لحظه امیده ...
معجون ناممکن (شب پره)
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:06
کمی شهوت, کمی عشقم، غم و شادی و رسوایی گهی حس جنون دارم، گهی در حال شیدایی منم معجون ناممکن، توی پاتیل ساحرها به ظاهر خنده ای بر لب، پر از احساس تنهایی
طویله ی دنیا (شب پره)
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:06
زمانی که تو را از خدای من می ترسانند و مرا از نژاد تو زمانی که تو را به باطوم زدن تشویق می کنند و من را به پرتاب سنگ زمانی که چشم من از گاز اشک آور می سوزد و پای تو در آتش داغ لاستیک مشتعل وسط خیابان زمانی که به تو دستور شلیک می دهند و مرا به سر بریدن در خیابان فتوا می دهند زمانی که تو را از من می ت...
گاهی (شب پره)
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:06
گاهی که ناامیدم، گاهی که خسته هستم دل در خیال بندم، گویی که با تو هستم چشمان خسته ام را، لختی به هم گذارم لبخند میزنم من، در پیش تو نشستم گاهی به دل فریبی از تو لطیفه گویم گاهی چو مستمندان، با زلف توست دستم گاهی فریب چشمت، جام و سبو شکسته گاهی ز نوش لعلت، دیوانه وار مستم من در اتاق سرد و تن از تب تو...
خمار مستی (شب پره)
-
تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 8:06
آن کیست که تا با وی، می را به خوشی نوشیم در محضر دلخواهش، در عیش و طرب کوشیم شعر تر و شمع می، شب می گذرد یاران کو مطرب دلشادی، دیریست که بیهوشیم آن یاور شیرین لب، کا آتش زده در مطلب مهر لب او بر لب، همچون خم می جوشیم آن یاور سیمینه، رنگ رخ آیینه خیره به رخش گردیم، صد عیب نهان پوشیم "ای لولی بربط زن،...