خرید بک لینک
آمدم تا برای تو ناله کنم (شب پره) آمدم تا برای تو ناله کنماز سیاهی و قدمت سرمااز نداری و خشم و فقر زمیناز ستم های رفته بر حواآمدم تا برای تو ناله کنمهیچ دانی کسی گرسنه خوابیده؟هیچ دانی که در همین سرماشاخه ای هم به باغ روئیده؟آمدم تا برای تو ناله کنمناله ای که آتش است بر قلبمناله ای که گر نگویم از آنمیدرد قلب خسته از دردمآمدم تا برای تو ناله کنملیک دیدم که خود پر از دردیلیک دیدم که در بهار خودتبرگ غمگین و ساکت و زردیآمدم تا برای تو ناله کنمای نشسته به باغ بی برگیچه توان گفت با شکسته دلی..در خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: چهارشنبه 26 آذر 1404 ساعت: 9:41

ایستاده پس پنجرهxad ی تنهاییمرد غمگین؛دل سپرده به نسیمو نگاه تر او همسخن ابر بهار؛چه بهاری؟همه ایام پر از بوی زمستان شده است؛چه امیدی به بهار، آن زمانی که دل گرم زمین یخ زده است؟چشمه ها خشکیده،رودها را چه بگویم که پر از بوی تعفن شده است.به چه دلخوش باشد؟ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۰ساعت 6:11 توسط شب پره (nox)| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 11:25

باز باران بارید خیس شد خاطره هایم بی تویاد آن روز بخیرزیر باران بودیمشانه در شانه ی هم، سر در راهیاد دارم که برایم از مهرچتر دل وا کردیحال اما ته این کوچه ی تاریک و حزینمن و باران ماندیم نوشته شده در پادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: چهارشنبه 21 آبان 1399 ساعت: 13:56

دوستانی دارم از هر سوهمه انسان، همه خوبدوستانی دارم، پنجره خوبر لب چشمه ی چشمش چو دمی بنشینیخبر از خوب و بد و غفلت دنیا داریخبر از نرخ فزاینده ی ارزخبر از جنگ میان اوباشخبرِ لحظه ی دیدار پس از چندین سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: چهارشنبه 21 آبان 1399 ساعت: 13:56

اگر مسکوت مانده آهِ غمگینِ پر از دردماگر تنها و محزونم،به تاریکیِ چشم انِ تو خو کردم،اگر در انتهایِ آسمانِ تارمرا ابری چنین بیتاب میxadگریدمیاندیش از غمِ پاییز و سرمایی که جان میxadگیرد از سبزهمیاندیش از سادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: چهارشنبه 21 آبان 1399 ساعت: 13:56

می نشینم به کنج خانه ی دل

آخرین پناه خستگی ام

جام خونی به دست میگیرم

تا بنوشم به دفع تشنگی ام

خسته از آنچه در سرم دارم

جاری ام رو به سوی پایانم

سر به بالین قصه ها دارم

قصه هایی به رنگ عصیانم

ماهی ام تو کویر تفتیده

زورقی توی دست طوفانم

راه امید بر دلم بسته

سیل بعد از امید بارانم...

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: جمعه 1 آذر 1398 ساعت: 19:01

شب سرد است و زوزه ی گرگان خواب این گاو را برآشفته سگ این قصه مانده چشم به راه لیک چوپان قصه ام خفته گوسفندان اگر چه مضطربند سر به آغوش هم نهان کردند چشم در چشم یکدگر دارند به سکوت طویله خو کردند توی ذهنم پرنده ای هستم که شب از شب گذر تواند کرد میروم نور را ببر بکشم یک شب از این دیار ساکت و سرد کوه نورم، سرم در افلاک است روی دوشم نشسته خورشیدم توی ذهنم سترگ و پا برجام خط کشیدم بروی تردیدم توی ذهنمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:24

قدحی باده و یک یار دلارام بخواه بوسه بر درج عقیق و لب دلخواه بخواه لذتی نیست به اندوه و غم فرغت یار گوشه ی امن گزین، سایه آن ماه بخواه زاهد و زهد ریایی، غم و تکفیر و نفاق آنچه نهی است بکن، لذت گهگاه بخواه عمر کوتاه و به تعجیل اجل در پی ما زندگی کن به خوشی، یاور همراه بخواه نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 15:19 توسط شب پره (nox)| |ادامه مطلب

برچسب: بخواه,پره, نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:35

چنان مستم به بوی تو، که غمهایم برفت از یاد چنان چون برگ پاییزی که میریزد به راه باد تو مولود زمستانی، سفید و پاک و بی رنگی نوید رویشی در من در این دنیای بی برگی کنار تو بهارم من، بهاری دلخوش و سرشاد نگار مهربان من، مرا هرگز مبر از یادادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 8:06

به یک جرعه می قلب غمگین من ز غمهای گیتی چو آزاد شد برای دل تنگ این همگنان غزلهای تازه چو دمساز شد یکی گفت ما را که ای همنواز برایم ز هستی ترانه بساز که شاید بدین مرهم دلفریب دمی عمر را سر کنم در شکیب بدو گفتم ای نازنین یار من به شادی و غم یار و غمخوار من چه گویم ز هستی که این دلفریب بگیرد ز ما کام را عن قریب بنوش و غم خویش را دور کن به عیش و طرب خویش مسرور کنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 8:06

زنده به گورت کردم دخترک زیبای احساس من و مردانه به قبرت گریستم زمانی که دیگر نباید عاشق می بودم از آن لحظه هر سال بر مزارت مردم و تو را دیدم که هنوز به جنونم مادرانه می خندی... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 8:06

زندگی، اشک و فغانیست، ولی دلچسب است عاشقی، بار گرانیست، ولی دلچسب است جام مینایی می غرق به خون است و جنون شرب خمر و الکل مایه ی ننگ است، ولی دلچسب است رقص و شادی و طرب دوست ندارد یزدان گرچه نهی است در اسلام، ولی دلچسب است بوسه ای می طلبی، قیمت جانت خواهند جان عزیز است، ولی بوسه به تو دلچسب است من به آغوش تو دیوانه و تو غرق هوس لخت بودن به برت جرم بزرگیست، ولی دلچسب است شمع را آمدن باد صبا یعنی مرگ ترک جان تلخ، ولی در قدمت دلچسب است "لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ" گه گداری گله از یار ولی دلچسب است!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 8:06

غمی پنهان به شکل عکس میان بغچه پیچیده میان رفتن و کوچش هزاران بیم و تردیده وفا کرده به نامردا، تو دوستا بی وفا دیده صبوری کرده تلخی رو، گل صلح و صفا چیده کتک خوره، ستم دیده، ولی از جا نجنبیده حالا اما دل تنگش پی یک لحظه امیده ...ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 8:06

کمی شهوت, کمی عشقم، غم و شادی و رسوایی

گهی حس جنون دارم، گهی در حال شیدایی

منم معجون ناممکن، توی پاتیل ساحرها

به ظاهر خنده ای بر لب، پر از احساس تنهایی

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 8:06

زمانی که تو را از خدای من می ترسانند و مرا از نژاد تو زمانی که تو را به باطوم زدن تشویق می کنند و من را به پرتاب سنگ زمانی که چشم من از گاز اشک آور می سوزد و پای تو در آتش داغ لاستیک مشتعل وسط خیابان زمانی که به تو دستور شلیک می دهند و مرا به سر بریدن در خیابان فتوا می دهند زمانی که تو را از من می ترسانند و من را به تنفر از تو تشویق زمانی که تولید مثل میکنیم برای کشتن و کشته شدن زمانی که برای نابودی هم تا می توانیم تلاش میکنیم زمانیست که کسی در جایی از این طویله پولدارتر می شود....ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ترانه حسینیان تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 8:06

صفحه بندی