نوشته های پراکنده یک شب پره

متن مرتبط با «پره» در سایت نوشته های پراکنده یک شب پره نوشته شده است

آمدم تا برای تو ناله کنم (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    آمدم تا برای تو ناله کنم (شب پره) آمدم تا برای تو ناله کنماز سیاهی و قدمت سرمااز نداری و خشم و فقر زمیناز ستم های رفته بر حواآمدم تا برای تو ناله کنمهیچ دانی کسی گرسنه خوابیده؟هیچ دانی که در همین سرماشاخه ای هم به باغ روئیده؟آمدم تا برای تو ناله کنمناله ای که آتش است بر قلبمناله ای که گر نگویم از آنمیدرد قلب خسته از دردمآمدم تا برای تو ناله کنملیک دیدم که خود پر از دردیلیک دیدم که در بهار خودتبرگ غمگین و ساکت و زردیآمدم تا برای تو ناله کنمای نشسته به باغ بی برگیچه توان گفت با شکسته دلی..در خ...

    ادامه مطلب
  • ایستاده پشت میله ها (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    ایستاده پس پنجرهxad ی تنهاییمرد غمگین؛دل سپرده به نسیمو نگاه تر او همسخن ابر بهار؛چه بهاری؟همه ایام پر از بوی زمستان شده است؛چه امیدی به بهار، آن زمانی که دل گرم زمین یخ زده است؟چشمه ها خشکیده،رودها را چه بگویم که پر از بوی تعفن شده است.به چه دلخوش باشد؟ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین ۱۴۰۰ساعت 6:11 توسط شب پره (nox)| | بخوانید...

    ادامه مطلب
  • باز باران بارید (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    باز باران بارید خیس شد خاطره هایم بی تویاد آن روز بخیرزیر باران بودیمشانه در شانه ی هم، سر در راهیاد دارم که برایم از مهرچتر دل وا کردیحال اما ته این کوچه ی تاریک و حزینمن و باران ماندیم نوشته شده در پ...

    ادامه مطلب
  • دوستانی دارم (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    دوستانی دارم از هر سوهمه انسان، همه خوبدوستانی دارم، پنجره خوبر لب چشمه ی چشمش چو دمی بنشینیخبر از خوب و بد و غفلت دنیا داریخبر از نرخ فزاینده ی ارزخبر از جنگ میان اوباشخبرِ لحظه ی دیدار پس از چندین س...

    ادامه مطلب
  • چشم در راه بهاران (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    اگر مسکوت مانده آهِ غمگینِ پر از دردماگر تنها و محزونم،به تاریکیِ چشم انِ تو خو کردم،اگر در انتهایِ آسمانِ تارمرا ابری چنین بیتاب میxadگریدمیاندیش از غمِ پاییز و سرمایی که جان میxadگیرد از سبزهمیاندیش از س...

    ادامه مطلب
  • امید بارانش (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    می نشینم به کنج خانه ی دلآخرین پناه خستگی امجام خونی به دست میگیرمتا بنوشم به دفع تشنگی امخسته از آنچه در سرم دارمجاری ام رو به سوی پایانمسر به بالین قصه ها دارمقصه هایی به رنگ عصیانمماهی ام تو کویر تفتیدهزورقی توی دست طوفانمراه امید بر دلم بستهسیل بعد از امید بارانم......

    ادامه مطلب
  • پای در راه (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    شب سرد است و زوزه ی گرگان خواب این گاو را برآشفته سگ این قصه مانده چشم به راه لیک چوپان قصه ام خفته گوسفندان اگر چه مضطربند سر به آغوش هم نهان کردند چشم در چشم یکدگر دارند به سکوت طویله خو کردند توی ذهنم پرنده ای هستم که شب از شب گذر تواند کرد میروم نور را ببر بکشم یک شب از این دیار ساکت و سرد کوه نورم، سرم در افلاک است روی دوشم نشسته خورشیدم توی ذهنم سترگ و پا برجام خط کشیدم بروی تردیدم توی ذهنم...

    ادامه مطلب
  • بخواه (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    قدحی باده و یک یار دلارام بخواه بوسه بر درج عقیق و لب دلخواه بخواه لذتی نیست به اندوه و غم فرغت یار گوشه ی امن گزین، سایه آن ماه بخواه زاهد و زهد ریایی، غم و تکفیر و نفاق آنچه نهی است بکن، لذت گهگاه بخواه عمر کوتاه و به تعجیل اجل در پی ما زندگی کن به خوشی، یاور همراه بخواه نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 15:19 توسط شب پره (nox)| |...

    ادامه مطلب
  • نگار من (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    چنان مستم به بوی تو، که غمهایم برفت از یاد چنان چون برگ پاییزی که میریزد به راه باد تو مولود زمستانی، سفید و پاک و بی رنگی نوید رویشی در من در این دنیای بی برگی کنار تو بهارم من، بهاری دلخوش و سرشاد نگار مهربان من، مرا هرگز مبر از یاد...

    ادامه مطلب
  • سرور (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    به یک جرعه می قلب غمگین من ز غمهای گیتی چو آزاد شد برای دل تنگ این همگنان غزلهای تازه چو دمساز شد یکی گفت ما را که ای همنواز برایم ز هستی ترانه بساز که شاید بدین مرهم دلفریب دمی عمر را سر کنم در شکیب بدو گفتم ای نازنین یار من به شادی و غم یار و غمخوار من چه گویم ز هستی که این دلفریب بگیرد ز ما کام را عن قریب بنوش و غم خویش را دور کن به عیش و طرب خویش مسرور کن...

    ادامه مطلب
  • دخترک احساس من (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    زنده به گورت کردم دخترک زیبای احساس من و مردانه به قبرت گریستم زمانی که دیگر نباید عاشق می بودم از آن لحظه هر سال بر مزارت مردم و تو را دیدم که هنوز به جنونم مادرانه می خندی... ...

    ادامه مطلب
  • دلچسب (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    زندگی، اشک و فغانیست، ولی دلچسب است عاشقی، بار گرانیست، ولی دلچسب است جام مینایی می غرق به خون است و جنون شرب خمر و الکل مایه ی ننگ است، ولی دلچسب است رقص و شادی و طرب دوست ندارد یزدان گرچه نهی است در اسلام، ولی دلچسب است بوسه ای می طلبی، قیمت جانت خواهند جان عزیز است، ولی بوسه به تو دلچسب است من به آغوش تو دیوانه و تو غرق هوس لخت بودن به برت جرم بزرگیست، ولی دلچسب است شمع را آمدن باد صبا یعنی مرگ ترک جان تلخ، ولی در قدمت دلچسب است "لاف عشق و گله از یار زهی لاف دروغ" گه گداری گله از یار ولی دلچسب است!...

    ادامه مطلب
  • یک لحظه امید (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    غمی پنهان به شکل عکس میان بغچه پیچیده میان رفتن و کوچش هزاران بیم و تردیده وفا کرده به نامردا، تو دوستا بی وفا دیده صبوری کرده تلخی رو، گل صلح و صفا چیده کتک خوره، ستم دیده، ولی از جا نجنبیده حالا اما دل تنگش پی یک لحظه امیده ......

    ادامه مطلب
  • معجون ناممکن (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    کمی شهوت, کمی عشقم، غم و شادی و رسوایی گهی حس جنون دارم، گهی در حال شیدایی منم معجون ناممکن، توی پاتیل ساحرها به ظاهر خنده ای بر لب، پر از احساس تنهایی...

    ادامه مطلب
  • طویله ی دنیا (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    زمانی که تو را از خدای من می ترسانند و مرا از نژاد تو زمانی که تو را به باطوم زدن تشویق می کنند و من را به پرتاب سنگ زمانی که چشم من از گاز اشک آور می سوزد و پای تو در آتش داغ لاستیک مشتعل وسط خیابان زمانی که به تو دستور شلیک می دهند و مرا به سر بریدن در خیابان فتوا می دهند زمانی که تو را از من می ترسانند و من را به تنفر از تو تشویق زمانی که تولید مثل میکنیم برای کشتن و کشته شدن زمانی که برای نابودی هم تا می توانیم تلاش میکنیم زمانیست که کسی در جایی از این طویله پولدارتر می شود.......

    ادامه مطلب
  • گاهی (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    گاهی که ناامیدم، گاهی که خسته هستم دل در خیال بندم، گویی که با تو هستم چشمان خسته ام را، لختی به هم گذارم لبخند میزنم من، در پیش تو نشستم گاهی به دل فریبی از تو لطیفه گویم گاهی چو مستمندان، با زلف توست دستم گاهی فریب چشمت، جام و سبو شکسته گاهی ز نوش لعلت، دیوانه وار مستم من در اتاق سرد و تن از تب تو داغ است مدهوش بوی خوبت، انگار از الستم من در خیال با تو، در اوج عشقبازی تو پادشاه خوبی، من آن صنم پرستم چشمان چو می گشایم، دنیا دوباره تاریک تنها و دور از تو، خالیست باز دستم...

    ادامه مطلب
  • خمار مستی (شب پره)

  • نیلوبلاگ

    آن کیست که تا با وی، می را به خوشی نوشیم در محضر دلخواهش، در عیش و طرب کوشیم شعر تر و شمع می، شب می گذرد یاران کو مطرب دلشادی، دیریست که بیهوشیم آن یاور شیرین لب، کا آتش زده در مطلب مهر لب او بر لب، همچون خم می جوشیم آن یاور سیمینه، رنگ رخ آیینه خیره به رخش گردیم، صد عیب نهان پوشیم "ای لولی بربط زن، تو مست تری یا من؟" آن لحظه که دلبر را، ما رفته در آغوشیم ای دلشده با خود آی، پیمانه ی می پیمای چون عمر به غفلت رفت، ما مرده ی خاموشیم...

    ادامه مطلب